تبلیغات
فتح الاسرار - کمی متفاوت

فتح الاسرار

فتح القلوب

کمی متفاوت

اول ماه بود وخورشید در قلب آسمان می تابید.

خورشید وماه عاشق هم نبودند ولی نبودن یکی از آنها زوال دیگری را به همراه داشت.

خورشید گاهی اوقات به دیار دیگر میرفت تا آسمان کمی تنها باشد و از تنهایی لذت ببرد..!

در یکی از شبها آسمان با ماه آشنا شد.اول ماه بود و ماه نور کمی داشت. ولی همین درخشش کم هم کافی بود تا دل از دل آسمان برباید.

13روز گذشت,شب چهاردهم شد وصورت ماه ازدرخشش موج می زد.آسمان طاقت نیاورد در حالت مستی فریاد زد: (عاشق رویت شدم     ای ماه پیشم بمان)

کمی آنطرف تر خورشید قلبش گرفت.. ماه ناگهان شروع به کم سو شدن شد..

آسمان با تعجب پرسید:ماه عزیزم چه شد؟ ماه با عصبانیت گفت:عشق پوشالی تو من راهم بد نام کرد.

من همیشه همین موقع زیباترین سنگ بودم ,خورشید مرا زیبا میکرد اما تو دلش را شکستی ومرا سنگ تاریک گذشته کردی..

 13روز گذشت,ماه باز تاریک بود ولی خورشید روشن وآسمان ابری....



[ دوشنبه 17 مهر 1391 ] [ 09:53 ق.ظ ] [ رضا علم قلیلو ] [ نظرات() ]